آرامش می خواهی ؟

نگاهت را به آبیِ آسمان بدوز ، به باغ های انار بنگر که چگونه زیر بار سوغات بهشت شاخه هاشان خمیده است. تبسم کن به طراوت به جوی آبِ تابستانی که از مرغزارها می گذرند، به خنکای سایه ی درختان توت که روی باغ گسترده است. نفست را عمیق کن ، عطر خاک خیس باغ که برگهای خشک را نمور کرده است فرو بده! اناره ها را بوسه بزن و سرخابی هایش را ذخیره کن ! زمستان در راه است...

 

 

 

بی ربط : دلم پر است خواستم هوایی تازه کنم. مربوط هایش را تو بنویس! 

/ 33 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سالاری

سلام آقای ح ط ! وبت دوست داشتنی ست. سبز باشی.[گل]

آلیس

تو را من چشم در راهم....[گل]

تی تی

آرامش واژه فراموش شده ایه

atena

hi,tanx az nazare shoma

بچه یزد

سلام همشهري ممنون كه سر زدي.. قشنگ مي نويسي محتاج دعا

مهسا

زمستان تنها اسمش زمستان است و گاه از صد تابستان گرمتر.

پاپتی

سلام...اینجا آسمان کدر است...خاک...باغ انار نداریمف نخلستان داریم که رو به نابودی استف خنکا هم ندارد سایه گرمای 50درجه...زمین هم خشک خشک...یا حق...

اهورا

درود...اهورا نامی میباشم که نام کسی است در همین نزدیکی ... داستانک را دوست دارم -هم میخوانم و هم مینویسم!!! آن چیز هایی که در ذهنت هستند را بیرون بریز چون زیباست !داستانک های زیبایی داشتی !!! اگر ما را لایق بدانی لینکتان کردم (با نام داستان کک)!!!پیروز باشی !!!....بدرود.

نازلی حقانی پرست

درود: سوغات بهشت را آدم از دورها با خود آورد. تنها یادش رفت بهشت کجا بود . برای این است که پی اش می گردیم ...