ماه و خيال

لباسش را پوشيده است . مادرش مي گويد غرق خواهی شد! اما او همچنان بر سايه خود می نگرد ، مادرش می گويد : بيا داخل ،‌ هوا سخت سرد شده است. يک کاسه پر از ماه کنارش می گذارد ،  بخور برایت خوب است . او  برای مادرش از ماهی ها از عروس دريايی و از شقايق ها می گوید . مادرش غمگين است . پسرک بی خبر از زهر عروس دريايی ! چشمهايش را بست و فرو رفت به غواصی آب..

* بی ربط : او که خود دردنیا نمی گنجد ، می گوید : من درقلب موئمن جای دارم.
* مربوط : آن روز که خونشان پایمال گردد ستم بی داد می کند.
* بی ربط : پاییز آمد و چندمین  اول مهری که سر هیچ کلاسی نیستم . اینجا را ملاحظه فرمایید. اگر جایی بود برای کپی رایت کردن این (بی ربط و مربوط) ابداعیمان بد نبود!!!

/ 40 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيرين

خيال ماه و شقايق و .... --------------- بی ربط: کی در قلب مومن جا داره ؟!

مونا

خوش به حال اونکه داشت غرق ميشد و ميدونست کجا داره فرو ميره!!!

سان

نوشته هات ضرب آهنگ دارن!

ساغر

سلام... مرسی... ببخشيد نشد که باشم ... يک کاسه پر از ماه .... به آدم احساس ارامش ميده ... اگر خوردنش ادمو آروم می کنه من حاضرم ....

ليلی

مرسی از حضورت ولی... چطور دنبالش گشتی؟ با چی گشتی؟

ليلی

با گوگل دنبال چی گشتيييييييييی؟؟؟؟؟؟؟