نوروز

دو  روز  بود . زود گذشت. علی بر بچه ها اومده بودن اینجا. وقتی رفتن دلتنگشون شدم. معصومه خواهرم می گفت ما کی می ریم اونجا؟من مثل همیشه تو خودم بودم و به این فکر می کردم که ای کاش جور دیگه ای بود. یکی می گفت یک عمر به خودمون سختی می دیم از ترس اینکه یک روز سختی نبینیم. من به خودم سختی نمی دم. می دونی چیه سختی ها زیادی سخت شدن. همیشه فکر می کردم سخت ترین چیز تو زندگی کنکوره ولی الان هفت سال از کنکور می گذره! و سختی ها عوض شدن مثل همین نوروز. دیگه مثل قدیم ها نیست . می فهمی که چی میگم؟!

این وبلاگ از سال ۸۳ به این طرف فعال است!!

/ 19 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ح

سلام از سال ۸۳ به اين طرف اينوبلاگ فعال بوده ولی در ادامه آرشيو چيزی رو نمی آره!!! از امسال اين جوری شده!! يک نفر راهنمايی کنه ممنون می شم....

ايمي

سلام . از اونجايي كه يه نفر هست كه زودتر از حسن نظراتو مي خونه پس به اون طرف مي گم من پيغام دادم بدو برو به حسن بگو ... آفرين بچه خوب . نازي

ليلا

خواهش ميکنم کی گفته شما بی معرفتيد منم کلا مدتيه کم پيدامشرمنده به قول خودت همه چيز سخت شده کارکردن پول درآوردن برای يه زندگی متوسط زندگی کردن و ....

مريم پاييزی

سلام دوست خوبم راست ميگی سختيا عوض ميشن ولی کنکور هميشه سخته

مريم پاييزی

راستی من يه مدته تغيير فصل دادم البته بهاری نشدم ولی پاييزی هم نيستم ميخوای ببينی؟ بيا اين يکی وبلاگم

انوشه

يه دوستی داشتم که تا من حرص می خوردم برام رو کاغذ می نوشت اين نيز بگذرد.

نرگس

سلام قلم زيبايی دارين موفق باشيد سر فرصت دوباره سر می زنم

وحید

جايي خوندم: زندگي مثل نشستن روي صندلي دندانپزشكي است. آدم هميشه فكر مي‌كند دردناك‌ترين لحظه نرسيده است؛ در حال كه خيلي وقت است رسيده و گذشته است!