آن مرد

مردی که هر روز به کافه ی ما در خیابان نوفل لوشاتو می آمد . آدم ساکتی بود . او همیشه روی میز دو نفره ی گیشه ی عمومی می نشست و بعد از سفارش مختصری سیگارش را دود می کرد . او چنان عمیق ومتفکرانه به سیگارش پک می زد انگار که در صدد کشف معمای عجیبی است . در تمام دقایقی که آنجا می نشست به هیچ چیز و هیچ کس توجهی نداشت . برای مثال یکی از روزها   دختر و پسری با دادو هوار و ناسزا گفتن به یکدیگر کافه را به هم ریختند . اما آن مرد با آن همه قیل و قال حتی به آن ماجرا یک نگاهی هم نکرد چه برسد به اینکه از جایش تکان بخورد . با این ماجرا ها هر روز کنجکاوی من نسبت به آن مرد دو چندان می شد . تا اینکه یکی از روزها سر میز همیشگی اش حاضر شدم اجازه گرفتم و پیش از آن که اجازه بدهد صندلی را به طرف خودم کشیدم  نشستم و بی مقدمه گفتم : می بخشید آقا آیا مشکلی هست ؟ میتونم کمکتون کنم ؟به نظر مرد غمگینی ...!؟ آن مرد با چشمانی متعجب به من ذل زده بود و چون حرفی نزد خواستم  میز را ترک کنم ناگهان دستم را گرفت و با حرکات دست چیزی رو به من فهموند . آن مرد کر و لال بود .    

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

سلام خوبی؟ ممنونم که سر می زنید مطلبهاتون عالیه و پر مفهوم در پناه خدا شاد باشيد و داستانهای جذابی داريد ممنونم که در مسنجر هم بهم خبر می ديد هميشه موفق باشيد

مهرنوش

میگما اینجا چرا بروز نمیشه !!!!!!!بعدشم تو رو خدا این رنگ سیاه رو بردا !!!اصلا چرا سیاه !!!!!!؟؟

مریم شریعت پناهی

سلام..مثل همیشه جالب و خواندنی... وبلاگ پیشی هم به یه گربه جاسوس آپ شده...یه سری بزن..

ليلا

من حدود ۴ سال بود که در مورد يک مسئله ای کلی گيج بودم اون روز که پست گذاشتم يه ايميل از يکی از دوستام برام اومده بود که در اون مورد کلی توضيح داده بود

آشيانه

خوشا به سعادتش. به منم سر بزنيد خوشحال می شم

albinoos

سلام ، میتونم بپرسم چرا آقای همسر برات جالب بود؟؟؟؟؟ تو وبلاگم نظر داده بودی و اینونوشته بودی

sepide

سلام من آپم به من سربزن

فاضل

چرا نوفل لوشاتو مگه افسريه چشه يا مسعوديه

انوشه

سلام. داستانت خوب بود اما به نظرم يه نقص داشت. نبايد می گفتی که اون دو تا کافه رو به هم ريختن چون به حر حال بايد جا به جا می شدن و اونطوری مطمئنا توجه اون مرد هم جلب می شد. بايد به نظرم مرده رو رو به پنجره ای جايی می شوندی که اصلا آدم های توی کافه رو نبينه تا تکون خوردن آون ها توجهش رو جلب نکنه. به هر حال من از داستان های کوتاه غير منتظره خوشم مياد.