غریبِ آشنا

همچنان گونه هایش اصیل اما بر آمده تر شده بود،
با لبخندی که هنوز چال می انداخت. موهایش را رنگ کرده،
رنگی که با من غریبه بود ...!

 

 

 

پ ن : بن باز کوچه ی بن بستی است که برای پیاده ها باز است. بعد از سه سال از کوچه ات عبور کردم بی هیچ اتفاقی! امسال را سال "عبور" نام گذاشتم.

/ 14 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

به طور اتفاقی این وبلاگ رو دیدم به طور اتفاقی نظر دادم به قول تو اتفاق ناگزیره...ولی از قلمت خوشم اومد.منتظر متنهای جدید و زیبای دیگه ای از تو هستم.موفق باشی

مانی مسیحا

چقدررر خوب بود این متنت!!!!!!!!!!!

...

ببخشید ولی منظورت رو از جازنی نمیدونم!میتونی برام توضیح بدی؟ به طور اتفاقی اشتباه حدس زدی من از تهران نیستم[چشمک] ولی از اینها گذشته دوست دارم بدونم یعنی چی...جازنی؟!مرسی

...

خوب یعنی فکر میکنی من خواستم خودم رو جای کسی جا بزنم؟!!چرا؟؟

...

من فکر نمیکردم اینطور دیده بشه چون شما اسم من رو توی پاسختون نوشتید.الان که گفتید بی نام هستم برام معما شد که شما چطور اسم من رو توی پاسختون نوشتید!!!

...

خیلی هم خوب...پس قبول دارید که بی نام نبودم؟من هیچوقت دلم نمیخواد خودم رو جای کسی جا بزنم.چیزی که نوشته بودید به زندگیم خیلی نزدیک بود.از خوندنش یه حس قدیمی توی دلم زنده شد.همین...واسه همین احساس نیمه جون هر روز به وب سر میزنم و منتظر متنهای جدیدتون هستم.موفق باشی

دختربابا

[متفکر][رویا][دلشکسته]س س س س لام میگما مابعضیارو لینک کردیم اما اونا نچ نچ نچ نچ

سلام.آقا حسن اون متنهایی که با نام پ ن هست هم نوشته خودتونه؟

صاحبش قابل داره ولی زرنگیدا نگفتی آره یا نه!