آن مرد

مردی که هر روز به کافه ی ما در خیابان نوفل لوشاتو می آمد . آدم ساکتی بود . او همیشه روی میز دو نفره ی گیشه ی عمومی می نشست و بعد از سفارش مختصری سیگارش را دود می کرد . او چنان عمیق ومتفکرانه به سیگارش پک می زد انگار که در صدد کشف معمای عجیبی است . در تمام دقایقی که آنجا می نشست به هیچ چیز و هیچ کس توجهی نداشت . برای مثال یکی از روزها   دختر و پسری با دادو هوار و ناسزا گفتن به یکدیگر کافه را به هم ریختند . اما آن مرد با آن همه قیل و قال حتی به آن ماجرا یک نگاهی هم نکرد چه برسد به اینکه از جایش تکان بخورد . با این ماجرا ها هر روز کنجکاوی من نسبت به آن مرد دو چندان می شد . تا اینکه یکی از روزها سر میز همیشگی اش حاضر شدم اجازه گرفتم و پیش از آن که اجازه بدهد صندلی را به طرف خودم کشیدم  نشستم و بی مقدمه گفتم : می بخشید آقا آیا مشکلی هست ؟ میتونم کمکتون کنم ؟به نظر مرد غمگینی ...!؟ آن مرد با چشمانی متعجب به من ذل زده بود و چون حرفی نزد خواستم  میز را ترک کنم ناگهان دستم را گرفت و با حرکات دست چیزی رو به من فهموند . آن مرد کر و لال بود.

 

 

توضیح : زن/مرد حذف شد، آن مرد جایگزین شد!

/ 59 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیمین

ان قدر دل كندن از تو سخت است كه در اخرين كوپه از اخرين واگن قطار نشسته ام! تا هرچه قدر مي شود... ديرتر تركت كنم!!! من آپم ومنتظر حضور شما

دخترک مهربون

ممنون که سر زدی...داستان قشنگی بود..ایشالله از این به بعد بقیه داستانها رو هم میخونم:)

دختر ننه دریا

سلام تو وبلاگم در مورد عشق و روابط قبل از ازدواج و حد اين روابط نظر خواهي کردم خوشحال ميشم سر بزني و نظرت رو بگي لطف میکنی اگه نظرت رو در مورد این موضوع کامل بگی

داستان نویس

سلام. گفته بودید پایان داستان های من شکل خاصیه. منظورتون رو شفاف تر بفرمایید. در رابطه با این داستانتون: اولا اگر اون دختر و پسر با هم داد و هوار کردند و کافه رو به هم ریختند چطور اون مرد کوچکترین واکنشی نشون نداده در حالیکه کر و لال بوده نه کور و نابینا! ثانیا نوع سوالات شما با توجه به اینکه کاملا بی مقدمه بیان شدند جای تامل است. البته منظورم به نوع سوالاته :"آیا مشکلی هست؟" در حالیکه قبلا عکس العمل غیر طبیعی از ایشان سر نزده بود به جز همون نقص اول که عدم واکنش نسبت به جدال دختر و پسر بود.

سحر

[چشمک]ای بابا ...پس کر و لال بود....[چشمک] مرسی اومدی[گل]

نسرین

من هم منظور بدی نداشتم شیطنت بود [لبخند]

ندا

گاهی آدمها کرو لال هستند و متوجه اطراقشون نمی شن . اما گاهی خودشون و به کر و لال بودن می زنند . که اونو دیگه نمی شه کاریش کرد .

خلوت ليلا

مي‌توني بگي اين كافه دقيقا كجاي نوفل لوشاتو هست ؟ عجيبه توي اين همه سال من نديدمش.