حالا تو بگو

تکرارهای پی در پی هر لحظه انسانی را فرسوده تر می کند، آنقدر که آرزویی نمی ماند و تنِ آدمی را کرم می زند، کرم هایی که نمای مغز گونه دارند و در هم می لولند ، نه از درد بلکه خود آبستن دردند، دردهایی که فریادشان گوش ارواح را هم کر می کند. فرصت همین لحظه ایست که دارد کرم می شود و می پوسد. وقتی می نویسم کرم ها مرا آزار می دهند، انگار که مغزت را شکافته اند و رویش را فلفل پاشیده باشند. حالا تو  بگو از من چه می ماند غیر از غباری در لباس تن چه می ماند؟ از تکرار من در من مگر جز من چه می ماند؟ حالا تو بگو . . .

مربوط : نمی ماند! کاش تن من هم مثل تو مرمر بود.
بی ربط : اینجا را برایت می گذارم حالا تو گوش کن.

 

 

/ 36 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

خيلی موافقم .کرمای مغز منم از توی چشم و گوش ودماغم می لولن و پايين می يان

فرشته ی شيطون

سلام خوبيد دوست خوبم . خيلی ببخشيد بعد از مدتها ميام . وبلاگ خوب و جالبی داريد و متفاوت از خيلی وبلاگها. براتون آرزوی موفقيت دارم .بازم پيشم بيايد. موفق و سلامت باشيد .خداحافظ.

ارنواز

خودم هم وقتی عکس رو ژيدا کردم کلی غافل گير شدم. فعلن ...

سطرگريه

باسلام کارهای جالبی بودند ياعلی

يه مهربون

تا تکرار چی باشه مطئن باش اگه عاشق باشی يا لحظات انرژيکی باشه هيچ وقت ادم فرسوده نميشه پس اول اشکال از لحظه هاته ولی شده گاهی حس کنم فکرم کرمو شده يا کرم زده در همين حد درکت ميکنم اميدوارم لحظات بهتری سراغت بياد البته خودت بايد بخوای

سيد عليرضا شمس نيا

سلام وبلاگ خوبی دارید من نبز با مطلب دانشگاه تهران، پانصد و سي ‌و يكم دنيا در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیامتان هستم .

شباهنگ

سلام خوفی ؟؟ من آپ کردم اين بار به سبک جديد !!!!!! منتظرم بای

گیسو

در زندگی زخمهايی است .... ديگر چه بگويم که تو خود داستانکی و آشنا به اين روايت . به ما نيز سری بزن . حرفهايی داريم .

گیسو

در زندگی زخمهايی است .... ديگر چه بگويم که تو خود داستانکی و آشنا به اين روايت . به ما نيز سری بزن . حرفهايی داريم .