روز مادر است اما..

هیچ چیز به ذهنم نمی آید ! وقتی یک چیز ذهنم را مشغول می کند و آن چیز نمی گذارد شب را بخوابم. و هیج راه فراری از آن چیز نیست و باید صبر کرد و صبر و صبر... همه اش هم که آن چیز نیست، چیزهای دیگری هم هست که در مقابل آن چیز  چیزی نیست !

 

+ آن چیز سکته ی مغزی مادربزرگم است و گریه های شبانه..
+ پدرم نیز خواب نمی رود غذا نمی خورد و... این چیز هم از  آن چیزهای بالاست.
+ التماس دعا..

 

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Blog Skin

برترين قالب هاي حرفه اي وبلاگ در سايت Blog Skin از مجموعه جديدترين طرح هاي هنری و گرافیکی ما ديدن كنيد! www.blogskin.ir

مهدیس

سلااااااااااام وبتون را دوست دارم با تبادل لینک موافقید؟؟؟؟؟[لبخند][گل]

عاشق حق

سلام ... هیچ گلی مثل مادر نیست ان شالله همیشه این گل را ببویید .... به زودی خوب میشن انشالله [لبخند]

گندم

نمی دونم این چیزای لعنتی کی می خوان دست از سر ما بردارن. بلا دور باشه.

نسترن

اره بعضی وقتا میشه که هیچ راه فراری نمیمونه و پناه می بریم به خواب میگیم شاید یادمون بهر شاید اروم تر شیم ولی تو خوابم دست از سرمون بر نمیداره اینقدر خوابای هپر هپور میبینیم که بدتر بعداز خواب سرمونم درد میگیره نمیدونم چرا میگن مشکلات ادمو می سازده ؟ یعنی چیزه دیگه ایی نیست جز دردو سختی که ادمو بسازده مرد کنه نمیدونم اره خیلی چیزایی دیگم هست که در مقابله اون چیزی نیست شاید حالا تازه معنی مشکلو می فهمی بعضی چیزا رو باید فقط بزاری بگذره و تنها کاری که ازدسته ادم بر میاد دعاس همین فقط دعا کاش دعامون واقعا دعا باشه ولی بهتره ادم زیاد خودشو نبازه چون خیلی ها هستن که چشم دوختن به ادم می فهمی چی میگم چون وقتی بابات بی تابی میکنه برای شما بدتر میشه و برای مادر سخت تر از سخت پس بهتره مشکلاتو بزرگترش نکنیم

نسترن

ولی انشالله خیره که مادر بزرگت خوب شه میدونی منم چند سال پیش وقتی خالم اینا میومدن یزد تصادف کردن خالم فوت کرد همش 32 سالش بود برام سخت بود سخت تر از سخت و بیشتر برای بچه هاش ولی خب اون جاش خوبه و یه جا رفته بهتر از اینجا مطمئنم جایی رفته که دیگه دلتنگه ما هم نمیشه پس برای اون بهتره ما فقط چون یه عزیزواز دست دادیم ودیگه نمیتونیم محبتاش دوستداشتنشو ببینیم بی تابی میکردیم می فهمی چی میگم همه یه جورایی فقط به فکر خودمونیم همین خالمو تو خواب دیده بودن پریشبا می گفت اینقدر میگن کم ابیو خشکسالیه ولی تو شهر ما که این خبرا نیست از می پرسیدن شهرتن کجاس جوب نمیداده و همش میخندیده درک میکنی چی می خوام بگم

نسترن

راستی من بعضی وقتا خوب حس میکنم که زیادی مرد شدم همین

فریده

سلام.موفق باشید. ما یه جمع کوچیک دوستانه داریم به اسم انجمن داستان.خوشحال میشیم به وبلاگمون سر بزنید.[گل][گل][گل]