ما از خدای گمشده ایم و او به جستجوست

او به این فکر می کرد که پس خدا کجاست؟!
در زندگی اش خدا را احساس نمی کرد. مرد بی چاره ! دلم به حالش می سوخت.
چند روز پیش شنیدم او زاهدی شده است و دور از شهر زندگی می کند. زراعت می کند و گوسفندانی هم دارد.
به سراغش رفتم و در کمال تعجب دریافتم که او هنوز خدایش را نیافته است. اما از خودش شنیدم که خودش را یافته است، و در خویشتنش در جستجوی اوست.
او شیفته ی خودش شده بود و عبادت می کرد!

مربوط۱ : او به زودی خدایش را هم خواهد یافت.
مربوط۲: ما هر روز در خودمان فروتر می رویم،ما فرومایه می شویم و گم در هوس هایمان.

وقتی او دیگر نفس نمی کشید

/ 71 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
marry

مربوط۱: جرج برنارد شاو می گه: «تمام حقايق بزرگ در آغاز كفر به‌نظر مي‌رسند.» مربوط ۲: آلبرت انيشتين می گه: «دو چيز انتها ندارد: حماقت انسان ها و پهنه ي کهکشانها. که البته در مورد کهکشانها مطمئن نيستم.»

هانيه

آری، او به زودی خدايش را هم خواهد يافت...

فرشته

سلام دوست خوبم مطلاب کوتاه و خواندنيت رو خوندم جالب بود هر وقت آپديت کردی خبرم کن بيام از نوشته هات استفاده کنم...

من و هادی اومدیم وبلاگتا دیدیم.خوب بود.بای

ليلا

آيا ميشه کسی خدايش را گم کند؟!

مريم

سلام... خوبيد؟ ميخواستيم يک چيزی بگوييم ام پشيمان شديم! هوسهايتان... جالب است!!!

سيدعلی

من هم خدايم را گم کرده ام و باخدايم خودم هم گمشده ام . ميدانم که نميشود در کوچه ها کابل خودم را پيدا کنم چون اين جا زيادی شلوغ است. ولی اگر به جای ديگری هم سفر کنم باز بيفايده است چون نميشود خودم را بيابم اگرپيداهم شود نميشناسمش احتمال دارد که يک انتهاری باشد

علی

آلبرت انيشتين در پاسخ به کلوود برنارد جراح معروف معصرش که گفت تا روح خدا را در زير تيغه های جراحيم حس نکنم به اون ايمان نمياورم گفت : در اين جهان پر اسرار و مرموز نيرويی عاقل باشعور و قدرتمند وجود دارد که همه ی اين جهان و پديده هايش به ان دلالت دارند