واگويه های يک تب دار

دیشب وقتی ناگهان تب کردم قدر سلامتیم دستم اومد ! الان که دارم توو  آتیش می سوزم با خودم می گم آخه چه چیزت مثل همه کسه تو که ش ... پسه! تابستون و سرما خوردگی !!

*دارم کتاب زنها به بهشت نمی روند رو می خونم !
*نمی دانم به اينجا معتاد شده ام يا محتاج، اما در هر دو صورت تب دارم!
*یک چیز دیگه: میگن واسه کسی تب کن که واست بمیره ما که کسی واسمون نمرده  پس آخه چرا؟! خداوند مارا به راه راست منحرفمون کنه.

/ 42 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر

سلام. اميد که سلامتی حاصل شده. پيش ما نمی آيی. ؛کلک مشکين تو روزی که ز ما ياد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند. مانا بمانی رهگذر

شيرين

خدا همه جوونا رو به اون يکی راه هدايت کنه... .

انار

شايدم يکی برات مرده خودت خبر نداری!

شب شمار

تب پیشانی ام را خیس سرابی دیگر می کند که چشم می بندم و می گشایم: کویر پیش رویم ؛ می شود قله دماوند ؛ خنکای برفها را صورت نشین تب می کنم . لبانم بیحس می شوند و تب از تاب سرگیجه ام پایین می آید. عطر لیموزارها؛ تب بر لحظه ها می شوند و می خواهم برخیزم که درد چشمانم را چنگ می زند. هرمی کویری دوباره آغوش می گشاید....

محمدرضا

دوست عزيز مدتی بود که گمتان کرده بودم و حالا خوشحالم که دوباره اينجا هستم. من شما رو لينک می کنم که اينبار راحت سراغتان بيايم

زهرا

سلام وبلاگ زیبایی دارین خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنین موفق باشین در پناه حق

هلو!!!

منظورت زنهای خوب به بهشت می روند زنهای بد به همه جا نیست؟