کدخدای خوب

کدخدای ما آدم خوبی ست. او هر سال اجازه می دهد خودمان از زمین هایمان برداشت کنیم. خودمان بکاریم و خودمان آبیاری کنیم. او انسان وارسته و با خدایی ست. درست است که آدم عیال واری ست ، اما او هر سال تنها نیمی از محصولمان را می خواهد و ما با همان چند خمره ی باقی مانده خوشبختیم. می دانی که او هر چند وقت یک بار  یکی از دختران زیبای روستا را به عقد خود در می آورد و به کلفتی می پذیرد. واقعا آدم چقدر می تواند مهربان باشد و ما این چنین بندگان ناشکری باشیم! خودت که بهتر می دانی دخترم ، شانس به تو روی آورده ، آنجا به تو خوش خواهد گذشت و خوشبخت خواهی شد. بیا دخترم ، خوبیت ندارد ، کدخدا را منتظر نگذاریم ..

 

مربوط : و دخترک با لپهای قرمزش به خانه ی بخت می رود!
بی ربط :آه.. دلمان هوای مردن کرده است.

/ 28 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمی

سلام . خوبی؟ چشم قربان حتما سرمو خلوت می کنم و به دیدنت می یام دوست خوبم . ولی به خدا باور نمی کنی چه می کشم . راستی همین روزا آدرس دفترمو می دم تا بیای شرکتم . فعلا که توی اجاره کردن جای خوبم/

خیال

کاش کد خدا بد بود ولی انسان بود!

لیلا

یه ضرب المثل قدیمی ها دارن میگن آدم گاهی از روی ناچاری به گربه باید بگه خانم باجی[ناراحت]

سوفی

سلام دوست خوبم مرسی که بهم سرزدی و از نظرت هم ممنون. داستان کدخدا خیلی بامزه بود و درعین حال دردناک دنیای ما پر از این کدخداها شده و دخترکان بینوای لپ قرمز برای آمدن باران به سرزمینی که ساکنش هستی دعا میکنم. قطعا خودت هم اگر از صمیم قلب باران را طلب کنی رویت را زمین نخواهد انداخت سوفی

عاشق حق

این داستان برایم آشنا بود وهمیشه ما نداشته هایمان رو جزئی از زندگی میدانیم به روزم

روزنگار

البته الان به جای کدخداها بعضی مرد های به ظاهر مذهبی همین طوری شدن... ما هیشتا ندارم چکار کنم[ناراحت]

توکا

کدخدا اگر کد-خدا بود ، همه چی بود و خدا نبود . ممنون . آه از این ..