Frustrations & Hope

امید هر چقدر هم کم و بی مقدار باشد روح افزاست ، حتی به اندازه ی چشم سوزن باشد! باید مواظب بود ، چرا که قدری گرد و خاک هم آن روزنه را کور خواهد کرد. اما نا امیدی که حد و اندازه ندارد ، یک سر سوزن هم اگر باشد انسان را کور خواهد نمود!

 


مربوط : در این نا امیدی دوباره روزنه ای یافته ام.
یک روزنه چقدر به آدم نفس می دهد ...
بی ربط : یک روز نه ،‌ دو روز نه ،‌ سه روز نه ،‌ هزاران روز هم بگذره بازهم همونی!

/ 15 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جیگیل بانو

مرسی که اومدی بازم بیا.اسم وبت با این پست آخریت که نمیخوند

پرستوک

امید ظهور. کاش به ماوصال دهد. ممنون که به من سر زدید.

جشنواره داستانک های جنگ

کانون ادبی پرشین بلاگ با همراهی کانون هواداران پرشین بلاگ و دبیرخانه جشنواره مجازی دفاع مقدس، اقدام به برگزاری جشنواره داستانک جنگ با موضوعات زیر نموده است. خبر جدید: یک هفته از شروع جشنواره گذشته است. و تا پایان جشنواره مهلت زیادی نمانده است. موضوعات جشنواره: 1- جنگ و مقاومت 2- شهدا و رزمندگان و جانبازان 3- خدمت سربازی علاقمندان برای شرکت در این مسابقه می توانند از دو طریق زیر عمل نمایند. یک) لینک داستان خود را در بخش نظرات وبلاگ زیر قرار دهند. http://jangfest.persianblog.ir دو) از طریق ای میل jangfest@gmail.com داستان های خود را برای جشنواره ارسال نمایند. مهلت ارسال آثار: مهلت ارسال آثار از روز چهارشنبه 14 مرداد ماه لغایت ابتدای شهریور سال 88 می باشد. هر نویسنده می تواند حداکثر دو اثر در هر بخش به طور مجزا ارسال نماید. نکاتی در مورد مسابقه: برای تنوع بیشتر مسابقه را در دو بخش زیر برگزار می نماییم. یک) داستانک هایی با حجم کمتر از 88 کلمه. در این بخش نیازی به وجود روایت و دیالوگ در داستان ها نیست. دو) بین 89 و 313 کلمه. داستانک هایی که با این حجم ارسال می شوند، حتماً باید دارای

آذر

اگه امید نبود که زندگی هم نبود.

بهاره

میشه از این روزنه ها به منم نشون بدی؟

خورشید

درود و چه بسیاز این زمان ها که این روزنه امید چقتر ارزشمند و راه گشا می شود، آری باید قدرش را دانست ×××××××××××××××× این بار با "علیمردان خان" آمده ام! یادت هست نوار قصه "علیمردان خان" را؟ شاد و پیروز و تندرست و سبز و نویسا باشی بدرود

مانی مسیحا

شكر كن كه روزنه ات رو پيدا كردي... بي ربط نوشتت هم اتصلا بي ربط نبود...اتفاقا كل مطلب همون بود!!!!

احسان ( شعبه وظیفه ها ! )

خیلی دلم میخواست میتونستم از امید بنویسم اما ... به قول شاملو : نه امیدی ... چه امیدی ؟ به خدا حیف امید نه چراغی ... چه چراغی ؟ چیز خوبی میشه دید ؟ نه سلامی ... چه سلامی ؟ همه خون تشنه ی هم نه نشاطی ... چه نشاطی ؟ مگه راهش میده غم ؟