او نوشت

وقتی نمی نویسد فکر می کند که می نویسد وگاهی که می نویسد انگارکه نمی نویسد. از هر کس که بپرسید به شما خواهد گفت که او  یک دیوانه است. فق فق .میدمزی. هه هه .     او می داند که یک دیوانه است و با خود فکرهای ابله هانه ای می کند. او دیوانه است اما دماغش را با آستینش پاک نمی کند! نه به خاطر اینکه کار زشتی ست چون لباس او آستین ندارد. دی دی ند ند ندیدی.  او گاهی با خودش آواز می خواند: سریس تا وزغ کیس تو شر آنت تو نوق سری تاکینگ آنتخ نوق.... او آواز های فرانسوی را بهتر از فرانسوی ها گوش میدهد. او گوشش از این حرفها پر است و وقتی نفس میکشد می رنجد و وقتی می رنجد خوشحال است! او دائم می رنجد. چون نفس می کشد. او فحش های زیادی از حفظ است اما تا به حال به کسی فحش نداده است. اگر از من بپرسید او دیوانه ایست که فقط به خودش آسیب می رساند. اوعاشق سیب است ولی وقتی می خورد معده اش نفخ می کند. مغز او از معده اش درشتر است ولی کار نمی کند. در مغز او افکاری است که هرگز در جایی به ثبت نرسیده و به نظر خودش باید هر چه زودتر آنها را به ثبت برساند. او می خواهد ثابت باشد به خاطر همین گودال کوچکی را در باغچه خانه اشان حفر کرده است وهر روزه در آن دراز می کشد و وقتی دراز می کشد به آسمان نگاه نمی کند(به شکم میخوابد) او می ترسد که دلش تنگ شود او هم اینک می گریـــد.....

/ 33 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

سلام شاید ديوانه باشد شايدم نه

اوهام

او را دوست دارم چون گمان می کنم شديدا زنده است... سلام من را به او برسان همين...

ميترا

سلام نیستی کجایی؟ دیگه پیش ما نمی ای منتظرتم امیدوارم حالت خوب باشه فعلا ً . . . . . بای میتی

الميرا

فالگيردستمو گرفت. توچشام زل زد. سرماي زمستون تنم رو لرزوند. دستاش گرم و مهربون بود. دستام دستاشو مي شناخت! با صداي غريبي گفت: فالتو بگم؟ گفتم بگو! گفت:... سلام.من آپ هستم.منتظرتم.

محمد امين محمدی

خيلی دلم رو سوزوندي........ من اونو می شناسم. هر دو تايی مون تو يه لحظه متولد شديم. اون خوبه اما من... خيلی لذت بردم. دو بار خوندم و بازهم می خونم. يه چيزی رو تو خودم پيدا کردم. از اين به بعد خيلی می يام پيشت. همه مطالب تو آن می خونم.

شيما

سلام.ممنون که به من سر زديد. وبلاگ جالبی داشتيد و مخصوصا بعضياش خيلی به دل ميشينه. خوشحال ميشم بازم به من سر بزنيد.

ساغر

سلام.... ممنون از لطفتون.... ببخشید .... من خواستم مطالبتون رو بخوانم بعد کامنت بگذارم ..... نوشته هاتون خیلی جالب و قشنگند .... ممنون از اضافه کردن لینک ...من هم لینک شما رو اضافه می کنم .... موفق باشید

آذین

او ؟ همين نزديکی هاست انگار...مواظب باش نرنجانيش ...خودش را تبعيد می کند به يک سکوت ابدي ها ! آنوقت ديگر نمی نويسد...و وقتی دیگر ننويسد..... خوش آمدی :)

بهاره خانم

سلام مرسی که به وبلاگ من سر زدین بهتون تبریک میگم وبلاگ زیبایی دارین

مريم

حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه میکنی وقت رفتن است و باز همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عظیمت تو ناگزیر می شود ای دریغ و حسرت همیشگی "ناگهان چقدر زود دیر میشود" سلام خيلی قشنگه خوشحال می شم هر وقت آپ کردی خبرم کنی ممنون که به وبلاگ من اومدی