او

مردی توانا زانوی ناتوانی گرد کرده بود ،
گفتنش از چه روی به این روزی ؟
گفت زان روی که بی روی او نتوانم!
گفتنش سوی او رو ...
گفت نه سمت دارد او و نه سوی.
گفتندش خداست ؟!
گفت نا ، خود رفته است ..! ×     ح.ط   "نا" در گویش یزدی به معنی "نه"

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کجای کاری؟!

ازاینکه به وبلاگ من سرزده و گفتیدخوب مینویسما!،بسیاربسیار متشکرم[لبخند]

حسین

سلام دوست من. بلاگت جالبو قشنگه. 1سرم به من بزن نظرتو بهم بگو. راستی با تبادل لینکم موافقم. اگه خواستی منو بااسم اطلاعاتو دانلود لینک کنو بهم خبر بده با چه اسمی لینکت کنم. منتظر حضورت هستم. فعلا... راستی اون که تو قسمت وبسایتت نوشتم 1آدرسمه اینم1آدرس دیگم http://slimi.mihanblog.com

شباويز

سلام قالب وبلاگت خيلي قشنگه. نوشته‌هاتم همينطور. هرچند معناي مطلب اخيرتو نفهميدم (چون آخه من يه خورده مشکل آي کي يو دارم). به ما هم سر بزن.

مرضیه

منم یک روز نامه نوشتم و با خودم حرف زدم و خودم را بخشیدم و آشتی کردم.. اما سخت.. خیلی..

نسترن

خود رفته ادم خودايه زيادي داره خب شايد بعضياشون بايد برن البته بعضياشونم وقتي ميرن اخرش راهي ندارن جز برگشت البته بعضياشونم بايد برگردوندا ولي فكر كنم اين خود تو جايي نرفته خودت قايمش كردي الان خاك گرفته تنبليت مياد بري سراغش به همين راحتي

جواد

سلام عالی بود....پیش ما هم بیا...[گل][گل][گل][گل][گل] [گل][لبخند]

ستاره

نفهمیدمش