دکمه

جلوی آیینه ایستاده است و دکمه های پیراهنش را می بندد. او دکمه هایش را
خودش می بندد! از پایین شروع می کند اما وقتی به دکمه ی آخری می رسد
دستانش فرو می افتد! او آن آخری را نمی تواند ببندد، آخرین باری که دکمه ی
آخری را بست نزدیک بود آخرین دکمه بستنش باشد! او به پزشک معالجش همه چیز
را گفته است، وقتی دکمه ی آخر را می بندد احساس خفگی همه اندامش را فرا
می گیرد انگار کسی گلویش را محکم می فشارد ، او مثل دیوانه ها خودش را به در
 و دیوار میزند و چشمانش سفید می شود!
او هنوز جلوی آیینه ایستاده است و به دکمه ی صدفی پیراهنش زل زده است. با خودش می گوید زندگیِ لعنتی این دیگر چه مرضی ست!! او با خودش تصمیم هایی دارد، به خودش عطر می زند و راه می افتد. او می خواهد همانطور که از پله های آپارتمانش در طبقه ی هفتم پایین می آید آخرین دکمه ی پیراهنش را هم ببندد!

¥¥¥

*مربوط: آخر مگر مرض داری خب لباس دکمه دار نپوش!
بی ربط: کودک خوشبخت کودک مرده ای ست که  چشم از سیاهی فرو  بسته است، به روشنی گشوده و آواز سر می دهد: آی مردمان شهر، من زنده ام! هستم، نفس می کشم،در باغ بهشت! یک آهنگ خوب
نور به قبرت ببارد اما تو غلط کردی که.. آی فلانی زندگی شاید همین باشد..!
وقتی داشتم دکمه را می نوشتم فرشته ای در گوش خندید و گفت: زیپت را ببند پسر.

×همین دیگرمان مانده بود که بادگیرهای یزدمان را هم به سرقت ببرند، این عربهای خدا نشناس!! اعتراض می کنیم اما چه فایده ما که خودمان به فکر خودمان نیستیم مگر اینکه این عربهای کژدم خور به فکرمان بیاندازند! 

/ 85 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهين

سلام اين مرضی که گفتی خيلی ها دارن و شايد اصلا نشه بهش این اسم رو حتی داد. به هر حال ما آدم عادت های غلط مان هستیم دیگه.. آهنگ فرانسوی هم که گذاشته ای خیلی نازه.. با مهر و نور مهين

يه مهربون

کجايی معلومه؟

همکنون...

سلام جدی جالب بود ايده خوبی بود به من هم سر بزن همکنون...

پوتین

آمدم و خواندم و عرض احترام

سياه سفيد

حس مي‌كنم، كه دانه‌اي در زمين زمستاني‌ام و مي‌دانم كه بهار من خواهد آمد و جوانه‌هاي من خواهد شگفت و زندگي كوچكي كه در من خفته است آن زمان كه فرا خوانده شود بر سطح زمين جاري خواهد شد سكوت دردناك است، ولي درسكوت، بسياري چيزها شكل مي‌گيرند ما بايد منتظر باشيم و تماشا كنيم...

هادی نوری

سلام. آشنا به نظر می رسی. نمی دانم کجا ديدم ات. به هر حال موفق باشی.

يه مهربون

خوبی کجايی نيستی؟ يزد خوب سرد شده ها نکنه سرما خوردی؟!!!

ساغر

سلام.... خوب هستين؟؟؟... ممنون از اينکه به يادم بوديد.... ببخشيد که دير جواب دادم... خيلی وقته نت نيودم ... حس و حال نوشتن هم ديگه نيست.... ممنون از لطفتون.... شب يلداتون پيشاپيش مبارک

تلنگر

خاکبرسر بی شعورت کنم اين حرفای احمقانه چيه سر هم کردی تو بايد بری کون بدی من خودم تو رو صدبار کردمت یادته خونه سیاوشینا طبقه بالا میکردمت تو رو چه به وبلاگ نويسی عوضي