درد خاکستری ست!

رفیق! تن که بسوزد خاکسترش برجای میماند، پس از روح چه میماند جز درد ؟! این نه بهانه است و نه گلایه.. من پیش از اینکه تمام شوم تمامش کردم. این است که دانستم درد خاکستری ست..!

 

 

پ ن : غریبه برای خودم متاسفم که آشنایی نیست و خوشحال که درد غربتم تو را نگرفت.

+ اضافه شد : یک نفر زیر برف پاک کن یادداشت گذاشته که شاید درون مرداب هم می توان خوشبخت بود..! زیرش چند سطر جا گذاشته بود نوشتم گاهی باید رفت تا خوشبختی دیگران مرداب نشود. خدا را شکر که بیشتر جا نداشت...

/ 11 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاطره

شاید اگر میماندی هرگز تمام نمیشدی...شاید اینها بهانه ست و تو دانسته انکار میکنی.شاید زود دل به دریا زدی

ایمی

و اگر بیشتر جا داشت فحش می نوشتی یا نصیحت؟ کجایی رفیق دل بسیار تنگ است ...

خاطره

چرا جای دیگران تصمیم میگیری؟شاید وجود و حضور تو تمام خوشبختی کسی بود که ترکش کردی....کاش قدرت انتخاب رو ازش نمیگرفتی

مهدیه

اینها که می نویسی فقط حرفای عاشقانست یا واقعا کسی مورد خطابته؟ اگر واقعا کسی بوده که ترکت کرده... به من بگو اگر می ماند پس از گذشت چند سال باز هم برایش عاشقانه می گفتی؟؟؟؟

خاطره

دلم از این دنیا خیلی گرفته این روزا دنیا برام اونقدر تنگه که نفس کشیدن هم سخته...چیزی بنویس که به وسعت تنهایی و غمم گریه کنم.چیزی بنویس که یاهمه وجودم بشه اشک و تموم شم یا حداقل دلم خالی بشه خالی از بغض.وقتی مینویسی فکر میکنم کسی که سکوت کرد دوباره داره برام مینویسه

خاطره

جواب مودبانه ای نبود...خداحافظ

مانی مسیحا

چه جواب دندان شکنی بهش دادی!!!!

انوشه

جدا یکی اومده زیر برف پاک کن یادداشت گذاشته؟! چقدر جالب. این همه راه ارتباطی و از همه قدیمی تر و ابتدایی ترش جواب داده. ضمنا من از "شاید" و "گاهی" در این دیالوگ کوتاه خوشم اومد. جا رو واسه نقیضش باز گذاشته!

صنم

خیلی قشنگ بود وخاطرات خوش آدم رو یادش میاره خوشحال میشم به منم سر بزنید از مطالب قشنگ و حس زیبایتان استفاده کنم[خجالت]

ستاره

دقیقن گاهی باید رفت تا صد راه خوشبختی کسی نبود. ولی خب ما زنها یکم فرق میکیم اینجور جاها...نمیریم...مثلی که نرفت