﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>آقای نیمه شب</title>
    <description>داستانک سابق</description>
    <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>ح ط</managingEditor>
    <lastBuildDate>Thu, 12 Jan 2012 16:05:50 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>ناخوشی!</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span&gt;درب میانی دری بود میان پادگان نیروی هوایی و قصر فیروزه، حصاری میان بودن و نبودن. من این درب را دوست داشتم. پاتوق عصرهای من بود. از یگان مهندسی برگشته بودم با یک فلاکس چای! هادی بد شانسِ خوبی بود، روی صندلی دانمارکی زیر سایه های چنار لمیده بود سیگارش را دود می کرد. از دور می آمدم بلند توی سوتش دمید، ایییست! من هم ادای مسخره ها را در آوردم، کلاهت کو دژبان احترام بگذار. از جا پرید با قد بلندش محکم پا چس&lt;/span&gt;&lt;span class="text_exposed_show"&gt;باند، بلند بلند خندیدیم. حسن داداش بیا ببین یک چیزی کشف کردم! زیر میز را نشان داد. بخون! حک شده بود نیروی هوایی شاهنشاهی! با آه بلندی گفت ای خدا این میز همرزم پدر بزرگم است... نشستیم چای خوردن. مثل همیشه ناله هایش شروع شد. من دارم تقاص خوشی هایم را پس می دهم...! همیشه این را می گفت، حرفهایش را دوست داشتم. حالا چند سال است از او بی خبرم، حتی موبایلش را هم خاموش کرده. با خودم فکر می کنم حتمن دارد تقاص ناخوشی هایش را پس می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span class="text_exposed_show"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/241</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/8715876/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-8715876</guid>
      <pubDate>Thu, 12 Jan 2012 16:05:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>برای دلواپسی ها</title>
      <description>&lt;p&gt;تموم آسمون بغضه&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمیگیره یه بارونی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نگاه کن بسه تنهایی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فقط با اون تو آرومی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ll حسن ط ll&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پا نویس : زده ام به سیم دیگری که جریان متناوبش خون را آرام تر تجزیه میکند. زده ام به سال های 80 به سالهایی که حرفها طعم دیگری داشت. زده ام به پیش از 88 به روزهایی که شعر بود و شعور ... همانند لباس های شسته بر بند، آویزان شده ام. از این سیم به آن سیم! سیمهای عزیز بی وزنی مرا تحمل کنید ...!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/240</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/8610593/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-8610593</guid>
      <pubDate>Tue, 27 Dec 2011 15:38:06 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>احساس کور</title>
      <description>&lt;p&gt;تو دیگر اینجا کنارم نیستی ، اما من نمی دانم اینجا چه می کنم !!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سالهای نبودت چند شاخه گل مریم به تو بدهکارم ، حسابش را داری ؟ خیلی زیاد ؟؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میدانم . آخر هفته به گورستان خواهم آمد ، حسابمان تسویه است !!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مربوط : به طور غریزی پشیمانم !&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/239</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/8136477/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-8136477</guid>
      <pubDate>Sat, 15 Oct 2011 03:55:12 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اپیزود ثابت !</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span lang="FA" dir="RTL"&gt;اپیزودها با چند فاصله ی زمانی رخ داده اند ، هم شخصیت ها و هم مکان ها تغییر کرده اند. اما همه اشان یک رد پای عمیق جا گذاشته اند با موضوعات فرعی زیاد... اما یک چیز مشترک میان آنهاست، همه ی آنها در نظرم یک شخصیت جلوه می کنند. ریشه ی آنها در کودکی است می دانم! اما این را نگفته ام که کودکی را کالبد شکافی کنم، این را گفته ام که رازی را فاش کرده باشم. نیازی نیست که کسی در زندگی نقشی را در یک رابطه ی عاشقانه بگیرد. می تواند خیلی کوتاه یا بلند ولی دو طرفه و خیلی ساکت رخ بدهد. حقیقت این است که میان گذشته، میان آنچه خاطره شده و در پستوی ذهن خاک میخورد، برخی چیزها نیاز دارند که جستجو شوند تا به خاطر بیایند! اما برخی آنچنان نقش بسته اند که مثل یک اثر جاویدان روی دیوار زندگی محکم کوبیده شده است&lt;/span&gt;&lt;span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;مربوط : این ماه مهر دوست داشتنی ترین است برایم تا همیشه!! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;هر چه جستجو کردم ، دیدم در هیچ واژه ای معنا نخواهد شد حسی که داشتم حالی که دارم ...&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;a title="دانلود آهنگ محسن یگانه " href="http://aloneboy.com/music/mohsen%20yeganeh/Mohsen%20Yeganeh%20-AloneBoy.com-%20Mitarsam.mp3" target="_blank"&gt;میترسم&lt;/a&gt;&amp;nbsp;!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/238</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/8045444/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-8045444</guid>
      <pubDate>Fri, 30 Sep 2011 03:10:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پرده ها</title>
      <description>&lt;p&gt;به یک جاهایی که میرسه باریک میشه ، بعضی وقتها خیلی قطور و یک جاهایی خیلی پهن و گاهی کم رنگ گاهی پر رنگ. گاهی هم به مو میرسه اما پاره نمیشه ! وقتی بر میگردی و راه طولانی طی شده رو مرور میکنی خیلی چیزها دستگیرت میشه. وقتی شنیده ها وقتی همه ی چیزهایی که دیدی وقتی همه را فریم به فریم از جلوی چشمات عبور میدی !! اون وقت تو خیلی خنگ میشی ، خیلی احمق میشی و به خودت میگی : نه حقیقت نداره !!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راه می افتی ، میری جایی که نباید بری ! می بینی همه ی پرده ها کشیده شده و میدونی که فقط یک لوستر روشنه و البته خیلی چیزهای دیگه! میدونی که دیگه راهی نیس! و بعد میخوای کمی فیلسوفانه ذهنت رو از گودالی که توش افتاده بکشی بالا . با خودت میگی : یک روزی کنار زده میشه . یک روز برام روشن میشه و البته خیلی چیزهای دیگه! اون روز خودش میاد و احتیاج به انتظار کشیدن نداره. به اینجای کار که میرسی گازش را میگیری میری "چم" !&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آروم از کنار خونه های گلی رد میشی ، دمدمهای غروبه و مثه همیشه پیرمرد زرتشتی کنار آتش دعا میخونه ، برایت دست بلند میکنه دو دستت رو بلند میکنی براش و با لبخند بهش میگی : برای من هم دعا کن. نیم ساعتی گذشته و سرت خیلی داغ شده. با خودت فکر میکنی شاید او هم فهمیده باشه! سرخی آتشدان چشماتو خیره کرده به خودت که می آی میبنی پیرمرد ازت جلو زده !!! گیلاست را تا نیمه سرخ میکنه ، سرخ سرخ!! حالا سرخی صورت پیرمرد چشمات رو خیره میکنه و بعد مستانه با خودت میگی : یک روز کنار زده میشه ... پیرمرد با لهجه ی گبری ادامه میده : اون روز خودش میاد و احتیاج به انتظار کشیدن نداره ...!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/237</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/7953113/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-7953113</guid>
      <pubDate>Thu, 15 Sep 2011 16:19:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ترک عادت موجب مرض نیست !</title>
      <description>&lt;p&gt;برایمان اگر عادت شود دهشتناک خواهد بود . برای فرار از عادتهایم بر خلاف مسیر راه افتاده ام ، بر خلاف همه ی چیزهایی که شاید روزی دلبستگی ام بودند. ما حرفهایمان خیلی تکراری شده ، کارها ، هدفها ، ارزشها ...! &amp;nbsp;این چیزی نیست که ما به دنبالش قدم به این دنیا گذاشته ایم. من نه زهد و تقوا پیشه کرده ام و نه راه به میخانه ها دارم. من سیب می چینم نه از وسوسه ی شیطان ، این یک کلک مرغابی است! می دانم او به همه ی ایمیل هایم دسترسی دارد ، از دریچه ی نگاه من دنبال می کند که دلم کجا گیر است ، او ابزارهایش قوی تر از ماست او تنها نیست !!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پ ن : شیطان می تواند فقط وسوسه کند و نه اجبار !!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موزیک :&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;a title="رضا صادقی - لینک دانلود " href="http://188.138.85.97/Single/1390/Shahrivar/12/Reza%20Sadeghi%20-%20Adat.mp3" target="_blank"&gt;عادت&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/236</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/7903396/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-7903396</guid>
      <pubDate>Thu, 08 Sep 2011 10:12:37 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>Excuse</title>
      <description>&lt;p&gt;- آب باران کج نیست ، ناودان را دریاب. من و تو خوب یا بد&amp;nbsp;! و چراغ چون خاموش است از قطعی هیچ جریانی نیست ! از اینکه بد می چرخد چرخ تو ، دلیلش چرخش ایام نیست . هیچ گیری گیر نیست و هیچ لحظه ای دیر ! تمامش هم&amp;nbsp;کنی یا نه میانش هیچ اختلافی نیست .&amp;nbsp;زمان می خواهد و&amp;nbsp;آنگاه همه را میفهمی که&amp;nbsp;بهانه بود آن روز میفهمی که از نخواستن بود . تو ابلیس را خواستی و سیب فقط یک بهانه بود !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/235</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/7404709/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-7404709</guid>
      <pubDate>Sat, 30 Jul 2011 21:33:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چه بـگویم کــه غـم از دل برود چون تو بیایی</title>
      <description>&lt;p&gt;خواستم بگویم هستم ، خواستم بگویم زندگی بالا پایین دارد . شاید هم تکرار زندگی دیگران باشد ، از ابتدای آدم و حوا همین بوده . اما چیزی که جاودانش می کند حقیقت است . کجای دنیا دروغی زنده مانده است جز آن حقیقتی که ریشه در روشنایی داشته . در دنیا این یک قانون است که هر چه بیشتر بگذرد آشناتر میشوی بیشتر می شناسی اما روزگار ما گونه ای دیگر شده هر چه بیشتر می گذرد غریب تر می شوی !! آن چنان که&amp;nbsp;کم کم ایمان می آوری که واقعیت ها هم یک نوع دروغ به شمار می روند و این تنها حقیقتی است که دروغ نیست !! این مدت طولانی که سپری شد آنقدر با خودم حرف زدم که حرفی برای گفتن ندارم ،&amp;zwnj; معناهایم تغییر کرده و این تازه یک ابتداست . تنها چیزی که ثابت مانده "انتظار" است ! من ایمان دارم که یک غریبی هست که آشنای همه ی انسان هاست ، من ایمان دارم که او حقیقتی است که روزی فرود خواهد آمد و برایش منتظر میمانم ...!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پ ن : &lt;strong&gt;&lt;a title="دانلود آهنگ سلام - فریدون آسرایی Click here" href="http://dl.newmusic26.com/Music/Irani/Tir90/Fereydoun%20-%20Lost%20Memories/128/01%20-%20Salam.mp3"&gt;سلام&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/234</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/7304279/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-7304279</guid>
      <pubDate>Sat, 16 Jul 2011 23:09:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نیمه شب عریان</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://haleheshgh.persianblog.ir/post/231/"&gt;مشاهده یادداشت خصوصی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/231</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/6590465/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-6590465</guid>
      <pubDate>Tue, 29 Mar 2011 23:54:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>Love and hate</title>
      <description>&lt;p&gt;خیلی چیزها زجر دارد ، خیلی چیزها لمسی نیست اما قلب را بریده بریده میکند. برخی چشمها نزدیک را هم نمی بینند ، اما گاه همان چشم ها پشت دیوارها را هم می توانند احساس کنند ! مثلن&amp;nbsp;ببینند چه کسی با چه کسی هم آغوش است !! برخی گوشها یک درش در و آن یکی دروازه است ، اما همان گوشها گاه می توانند از ورای پنجره ها بشنوند ،&amp;nbsp;چیزهایی که&amp;nbsp;شاید نفسها&amp;nbsp;را در سینه منجمد&amp;nbsp;کند. اینها شاید کار را به جنون بکشاند&amp;nbsp;اما چیزهایی را روشن می کند که خورشید هم نمی تواند. من همیشه فکر می کردم آمیخته شدن عشق و نفرت فقط افسانه است ! اما&amp;nbsp;حال می دانم که&amp;nbsp;افسانه ها از واقعیت ها سرچشمه می گیرند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی ربط : گمان می کنیم که در حال سکوتیم و این بهترین حالت است ! اما در حقیقت شاید در حال سقوط باشیم !!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://haleheshgh.persianblog.ir/post/230</link>
      <author>ح ط</author>
      <comments>http://haleheshgh.persianblog.ir/comments/3634/6586201/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-3634.post-6586201</guid>
      <pubDate>Mon, 28 Mar 2011 20:54:24 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
