پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

گرسنه ای یا عاشقی

کلمات کلیدی :

طرفهای ظهر وقتی به خانه آمدم از فرط خستگی با کفش روی فرش رها شدم و به سقف آبی خانه امان خيره شدم.
نای حرکت نداشتم، نمی دانم چقدر طول کشيد اما به آن اندازه بود که
مادرم چند بار از بالای سرم رد شد با سبد لباسهای چرک، با خودم گفتم کاش می توانستم روحم را از تنم بيرون کنم بدهم مادرم چرک هايش را بزداید.
در همين حين مادرم بالای سرم ايستی کرد و گفت چيه؟عاشق می زنی!
به شوخی گفتم نه بابا معشوق می زنم..
از توی حياط وقتی داشت لباس ها رو پهن می کرد صداش می اومد که می گفت: پاشو غذا روی گازه تا از دهن نيفتاده ..
به زور پا شدم. وقتی خوب سير شدم حالم عوض شده بود. بلند داد زدم مامان.. هيچی نبود فقط گرسنه م بود،  همين!

مربوط: گاهی آدم خودش هم نمی فهمد چه مرگش هست!
بی ربط : ایران بی سرباز شد!
در باورم نیست شاعر کودکی ها و عاشقانه ها در گذرد. در سوگش..