
کلمات کلیدی :
کو کو کو . . .
اين صدايی است که از پنجره می آید. فاخته هست و آفتابی خميده. کمی دور يا نزديک می شود. صدای کو کويش را می گويم. وقتی برگ ها می ريزند ، وقتی احساس بی فرصتی می کنی ، پاييز را به ياد می آوری! و حسرت..و حسرت..
ـ چه می گويی؟! با خودت حرف می زنی دیوانه ؟! بيا بنشين يک دست با هم بزنيم،
يک پايه امان کم است بيا. . مهران تو بساط را جم کن. تو هم بیا آنجا کنار پنجره نه ایست. بيا می خواهيم ببازی(همه خنديدند)
+. می خواهم ببازم!! این بار فرق می کند.
ـ خب پس شروع می کنیم ...
+نه! این بار من شروع می کنم.
* مربوط: گاهی برای بردن باید بازی را خودت شروع کنی پیش از آن که دیگران تو را به بازی بکشند.
*بی ربط : یک شعر _ می گویند جوشانده اش برای درد اعصاب و اختلالات عصبی مفید است.

ن : ح ط

