
کلمات کلیدی :
لباسش را پوشيده است . مادرش مي گويد غرق خواهی شد! اما او همچنان بر سايه خود می نگرد ، مادرش می گويد : بيا داخل ، هوا سخت سرد شده است. يک کاسه پر از ماه کنارش می گذارد ، بخور برایت خوب است . او برای مادرش از ماهی ها از عروس دريايی و از شقايق ها می گوید . مادرش غمگين است . پسرک بی خبر از زهر عروس دريايی ! چشمهايش را بست و فرو رفت به غواصی آب..
* بی ربط : او که خود دردنیا نمی گنجد ، می گوید : من درقلب موئمن جای دارم.
* مربوط : آن روز که خونشان پایمال گردد ستم بی داد می کند.
* بی ربط : پاییز آمد و چندمین اول مهری که سر هیچ کلاسی نیستم . اینجا را ملاحظه فرمایید. اگر جایی بود برای کپی رایت کردن این (بی ربط و مربوط) ابداعیمان بد نبود!!!

ن : ح ط

