
کلمات کلیدی :
صدای نویزٍ گوشش را دیگر نمی شنود. دور خودش چرخ می خورد . سرش را تکان تکان می دهد صدای کوزه ی پر آبی می دهد که آنرا از مردابی پر کرده باشند. بوی تعفنی منفور از گوشش بیرون می زند. شبیه جسد. به طرف پنجره می چرخد . می چرخد می چرخد . چرخ چرخ بچرخ ... گوشواره هایش را محکم می کشد خون سیاهی روی شانه هایش سرازیر می شود . می رقصد رقص رقص برقص ... روی پله های اضطراری ساختمان مجاور یک زن و مرد ایستاده اند. می بوسند بوس بوس ببوس... رویش را به طرف اطاقش می کند پشت به پنجره می ایستد . سرش گیج می خورد . انگار که زیاده روی کرده باشد . سرش را به عقب می دهد طوری که شکمش به جلو می افتد و موهای بلندش از پنجره آویزان می وشود. مثل تنابی که از چاه بیاویزی . باد در موهایش می پیچد. می خواهد خودش را راحت کند سرش را از پنجره بیرون می کند . از پنجره به زمین سرازیر شد. پنج طبقه . راحت شد . پنجره را بست .

ن : ح ط

