پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

استفراغ

کلمات کلیدی :

صدای نویزٍ گوشش را دیگر نمی شنود. دور خودش چرخ می خورد . سرش را تکان تکان می دهد صدای کوزه ی پر آبی می دهد که آنرا از مردابی پر کرده باشند. بوی تعفنی منفور از گوشش بیرون می زند. شبیه جسد. به طرف پنجره می چرخد . می چرخد می چرخد . چرخ چرخ بچرخ ... گوشواره هایش را محکم می کشد خون سیاهی روی شانه هایش سرازیر می شود . می رقصد  رقص رقص برقص ... روی پله های اضطراری ساختمان مجاور یک زن و مرد ایستاده اند. می بوسند بوس بوس  ببوس... رویش را به طرف اطاقش می کند پشت به پنجره می ایستد . سرش گیج می خورد . انگار که زیاده روی کرده باشد . سرش را به عقب می دهد طوری که شکمش به جلو می افتد و موهای بلندش از پنجره آویزان می وشود. مثل تنابی که از چاه بیاویزی . باد در موهایش می پیچد. می خواهد خودش را راحت کند سرش را از پنجره بیرون می کند . از پنجره به زمین سرازیر شد.  پنج طبقه . راحت شد . پنجره را بست .