
کلمات کلیدی :
ما هیچاوندان خداوندیم و از همه چیز به هیچ افتاده ایم . اینها را مردی می گفت که همه چیز داشت و هیچ نداشت.
اینها را می گفت و هیچکس آنجا نبود تا به آن هیچ پنداری های او گوش کند .
روزی وقتی که دیگر صبرش به هیچ آمده بود . در خود ناله زد و گفت : ای هیچانی که از هیچ کوه می سازید از کوه ما نیز هیچ می سازید؟!
و دیگر هیچ نگفت .

ن : ح ط

