پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

۱۳۸٦/۱/٢۳

وقتی که دیگر نفس نمی کشید

کلمات کلیدی :

          درخیابان ملاصدرا سه نفر روی صندلی هایشان نشسته بودند و نمی دانستند که او دیگر نفس نمی کشد . وقتی او دیگر نفس نکشید ذره ای در حجم اکسیژن تاثیری نگذاشت! از خودم پرسیدم پس او چرا نفس نمی کشید؟! گاهی بیشتر از گاهی وقت ها به او فکر می کنم و اینکه او چرا دیگر نفس نکشید . می شود گفت روزی من دیگر نفس نمی کشم و وقتی نفس نمی کشم ذره ای در حجم اکسیژن تاثیری نخواهم داشت! امروز که هوا ابری است به سه چیز فکر کردم اول به تو  دوم به خودم و سو م به اینکه آن زمان که دیگر نفس نمی کشم تو هنوز نفس می کشی و در حجم اکسیزن زمین تاثیر می گذاری .