پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

۱۳۸٥/۱٢/۱٥

ژاژ واژه های يک وبلاگ نويس

کلمات کلیدی :

ختم جلسه. بنا به رای دادگاه وبلاگ داستانک به تحمل محکوم می شود! حضار برای ترک دادگاه قیام کنند.

در سالن همهمه ای شد. هر کس چیزی می گفت . یکی می گفت: باید اعدامش می کردند . دیگری می گفت چه دادگاه منصفانه ای بود! از مردی که کلاه پشمی به سر داشت شنیدم به زنی که ظاهرا همسرش بود می گفت : زن امشب شام میریم خونه ی زهره اینا.

جلوی دادگاه هوادارن داستانک لباس نارنجی پوشیده بودند و شعار می دادن!!قاضی دادگاه طبق معمول به خاطر حفظ جانش از در پشتی خارج شد و در حالی که اطرافش را می پایید سیگارش را روشن کردو مثل همیشه به راننده گفت: برو خونه.

در طل راه به قضاوت امروزش فکر می کرد و با خودش می گفت: من چقدر خوبم. در همین احوال راننده از آینه نگاهی به آقای قاضی کرد و گفت : عالی جناب امروز کمی عنق به نظر می رسید؟! آقای قاضی نشنید پس بنابرین جوابی هم نداد.

آقای قاضی وقتی به منزلش رسید سریع پشت کامپیوتر شخصی اش حاضر شدو وارد داستانک شد. هنوز همان صفحه بود تعجب کرد! شریع با مقامات بالا تماس گرفت و موضوع را در میان گذاشت. صبح روز بعد در جلسه ای تصمیم گرفتند. بنابرین موضوع رسیدگی شد.

شالها بعد نویسنده ی وبلاگ فاش شد  همه فهمیدند. قاضی دادگاه در نامه ای خود کشی کرد! و مقامات استعفا دادند! وبلاگ هنوز همان صفحه بود!