خيلی دلم برای گريه تنگ شده اما ميان کوير ذهنم سراب مرگ و نيستی مواج است.وکسی نيست که مرا به آغوش کشد. ميان خاکستر ذهنم جمجمه ام خندان است.ولی شکوفه های عشقم هنوز بيدارند...