پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

۱۳۸٤/۳/۱۳

هم آشيان

کلمات کلیدی :

               هم آشيان                            

                          

كلاغي روي بادگير خانه امان آواز مي خواند. قار قار…      وچه آواز دلنشيني؟! باد در گلوي بادگير گير كرده است.او سرفه نمي كند. لباس هايمان روي بند است. باد آنها راتكان نمي دهد.از آنها آب ميچكد. عطر كاهگل فضا را پر كرده است. من نفس مي كشم.قلبم تند مي زند. كلاغ هنوز روي بادگير است. (او نيز نفس مي كشد.)  بادگير روي تالار است. تالار خانه ي ما. خانه ي ما در يزد است. خورشيد بالاي سرم روشن است. او در آسمان تنها نيست.چند باد بادك به او نزديك ميشوند.خانه ما كاهگلي است. اتاق من سه در دارد. با شيشه هاي رنگي. من خوابم مي آيد. من به كلاغ سنگ مي زنم. او به من سنگ     نمي زند. او جاخالي مي دهد. شيشه همسايه امان شكست. ومقداري فحش ناقابل . من در شكاف بادگير پنهان مي شوم.   در گلوي بادگير چيزي گير كرده است. آن چيز من نيستم. آنجا آشيانه يك كلاغ است. باچند عدد تخم زيبا.زيبا مثل ماه.هوا ديگر تاريك شده است.درآسمان ماه روشن است.  او در آسمان تنها نيست.ستاره ها هم هستند.مادرم پشه بند زده است. پشه بر من زده است.كلاغ ديگررفته است.من نيز ديگر رفته ام. به يك خواب عميق...

            

                                        Hassan        17/8/83