پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

۱۳۸٦/۱۱/۱۸

لباس گرگ

کلمات کلیدی :

هر روز غریب تر می شوم، هر روز جدیدتر می بینم،می شنوم و با خودم فکرهای عجیبی می کنم! این گوسفند بودن هم خیلی دردسر است. این ساده بودن این بره بودن، احمقانه است! بعد از این دگرگونی ها می خواهم لباس گرگ بپوشم. میان گرگها بره بودن خریت است، یک خریت محض. تصمیم ساده ای نیست ولی باید پیه خیلی چیزها را به تنم بمالم. مثلا اینکه خفه شوم! میان زوزه ی گرگها در جوابشان باید سکوت کنم. سوتیه خطرناکی ست که در جواب زوزه اشان صدای بره ای را بشنوند که گرگ نماست! بره ای که میان خشم گرگها و دریدن شکارشان باید در کنارشان باشد و برای نمایش هم که شده پوزه اش را به خاک بکشد و با دندانهای علف خوارش علف های خونین کنار شکار دریده شده را نشخوار کند و بخار نفس های تهوع آور گرگها را استشمام! نمی دانم از کجای این تراژدی مسخره برایتان بگویم و اینکه من هم بره ام میان گله ای  گرگ، گرگهای شهرنشین متمدن!

 

* مر بوط : من هرگز لباس بره نپوشیده ام، یک بره ی اصیل هستم، یک گوسفند!
*بی ربط :‌۱. این مدت هیچ نوشتنم نیامده، شاید حسش نیست ، شاید هم نه، اتفاق تازه ای در راه باشد، نمی دانم، شاید هم هیچ!
*۲. هر روز از آن بالا، از پنجره ی دفتر کارم می بینم که طوفان نوسازی، بادگیرهای شهرم را با خودش می برد!