ای آنکه از پشت تمامپنجره ها و اتفاقات آن تا صدای درندگان در کوه و بیابان و از ریزش برگ های خزانو آمد و شد ماهیان در ژرف ترین آب های جهان و از تخت های بیمارستان تا تخت های روان تا پوسیدن میوه های درختان و از آمیزش و بوسیدن در تاریکی پنهان و ای آنکه از کران تا بی کران ، و حتی ستارگان روز هم آگاهی از دل من بی خبر نیستی ، فرجی کن _ فرجی کن _ بار الهی نگهی کن..
آن وقت است که دوباره مایوس می شوی. دلت می گیرد. کاش بمیرد، دلت را می گویم! با خودت فکر می کنی که همه چیز به آخر رسیده است. همیشه همینطور بوده ای. ابله و منفی باف. حالا مگر دنبال راهی می گردی ، نه!! کز می کنی گوشه ای و هی سیگار دود سیگار دود.. خیلی کار مهمی بکنی می گویی خدایا کمک کن و بعد نماز می خوانی یا فال حافظ می گیری.. و وای اگر چنین بیاید ***
دلت به حال خودت می سوزد و مثل بچه ها گریه می کنی. واقعا چقدر دل به هم زنی. با تمام اینها یک کارت را خیلی دوست دارم و آن امامزاده جعفر (ع) رفتن و آنجا ماندنت هست.