
کلمات کلیدی :
دلم می خواست جای دیگری می بودم. نمی گویم هرجایی به جز اینجا. جایی متفاوت که روشنی باشد طراوت ، زندگی ، آسایش. جایی که بتوان عاشق شد و عاشق ماند.
جایی که دروغ نباشد حقیقت و حقیقت و حقیقت. جایی که همه از سر صدق مهربان باشند. دلم جایی را می خواهد که بتوانم در آنجا بمانم و دیگر رفتنی در کار نباشد ، نه دل شکستنی باشد نه دروغی و نه از این قبیل که روح آدمی را به درد می آورد.
کاش بود یا حداقل کاش می شد همین جا ساختش. آدمی که اینقدر ساختن را دوست دارد و شهرها ساخته ، جزیره های مصنوعی ، در دل صحرا کاخ های مجلل بنا کرده اما هرگز نتوانسته پی آن مدینه ی فاضله را بنیان بگذارد و چقدر ضعف بزرگی ست این نتوانستن..!!

ن : ح ط


