
کلمات کلیدی :
دیر فهمیدم که هیچ چیز با ارزشی نبود که من دین و دنیایم را برایت گذاشتم!
سینه های گرد وسفیدت، لبهای غنچه ات، و چشمهای دلربایت، زلفون سیاهت
و هر چیز دیگری که در تن زیبا و اندامی تو آتش بر دلم می نشاند!
من بهترش را دیدم که خاک شد و رفت
حالا وقتی فهمیدم که همه وجودم فرسوده شده است، من از تو نه گندم و نه سیب خواهم چید و نه در سایه سارت خواهم خفت. و از شر تو به خالقت پناه می برم ای زیبای خفته..
و آن پست پر بود از کامنتهای :
آخ جون چی هست این جیگر!!!!!!!
حالا که نمی خوایش شماره اشو بهم می دییییییی
وای کجا ولش کردی اون لا مصبوووووووو
دهنم آپ افتاد :)
من مییییییی خوامش..
و...
مربوط : هیچی!!