پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

۱۳۸٦/٧/٢۸

زندگی،خاطره،زباله

کلمات کلیدی :

در این دنیا خودت را سطل زباله ای تصور کن ، کنار گذرگاهی عریض و شلوغ . هر از
گاهی دستی به سمت تو دراز می شود ، دستهایی که اشیائ گوناگونی را به درون تو پرتاب می کنند. و تو هر روز پر و خالی می شوی. درون تو  پر از چیزهایی می شود که همه ناخواسته است. اما تو می توانی پیش بینی کنی هر دست درون تو چه چیزی را پرتاب می کند . بازی جالبی است وقتی بتوانی پیش گویی کنی و لذت بخشش است وقتی درست حدس می زنی! مثلا دست جوانی که حلقه ای به انگشت دارد و کمی می لرزد شاید حاوی پیامی باشد، شاید تکه های نامه ای عاشقانه! وکسی که درونت سرک می کشد ، می خواهد درون تو تف بیندازد! و گاه تکه های بسته ی مصرف شده ی کاندوم و یا دستمال بهداشتی زنی روسپی!!
معلوم نیست! گاه نقاشی های دختری 7یا6 ساله و شاید هم برگه ی امتحان ریاضی پسری بازیگوش که از مدرسه بر می گردد. هر روز تو فرق می کند و تو همیشه درون زباله هایت کنجکاوی می کنی . تکه های پوست پرتغال، قوطی تمام شده ی رژ لب و یا بطری های نوشابه، سرنگ های خونی یک معتاد! اما یک چیز درون تو همیشه هست و باقی می ماند، شیرابه ی زباله هایی که در تو جمع می شوند . اینها خاطرات تو محسوب می شوند، خاطراتی که هر روز در تو شکل می گیرند بی آنکه خود اراده کرده باشی.



۱۳۸٦/٧/٢٠

شروع

کلمات کلیدی :

کو کو کو . . .
اين صدايی است که از پنجره می آید. فاخته هست و آفتابی خميده. کمی دور يا نزديک می شود. صدای کو کويش را می گويم. وقتی برگ ها می ريزند ، وقتی احساس بی فرصتی می کنی ، پاييز را به ياد می آوری! و حسرت..و حسرت..
ـ چه می گويی؟! با خودت حرف می زنی دیوانه ؟! بيا بنشين يک دست با هم بزنيم،
يک پايه امان کم است بيا. . مهران  تو بساط را جم کن. تو هم بیا آنجا کنار پنجره نه ایست. بيا می خواهيم ببازی(همه خنديدند)
+. می خواهم ببازم!! این بار فرق می کند.
ـ خب پس شروع می کنیم ...
+نه! این بار من شروع می کنم.

* مربوط: گاهی برای بردن باید بازی را خودت شروع کنی پیش از آن که دیگران تو را به بازی بکشند.
*بی ربط : یک شعر _ می گویند جوشانده اش برای درد اعصاب و اختلالات عصبی  مفید است.



۱۳۸٦/٧/۱۳

من، چوپان

کلمات کلیدی :

این چوپان ها عجب دنیایی دارند و خوش به حالشان است. از این دنیای جدید به دورند و رفتار جدیدی از خود بروز نداده اند، تنها رفتار جدیدشان رادیو دو موجه ای است که آن هم باطری اش همیشه ضعیف است و خوب هم آنتن نمی دهد مثل همین اعتباری های جدید!
او نمی داند مردم چقدر عوض شده اند ، او هنوز ساده است. به این فکر می کنم کاش چوپان می شدم و گاه هم  به این نتیجه می رسم که من هم یک چوپانم، اما بی گلّه و سگ! مدرن ولی هنوز ساده. بیشتر ساده لو تا ساده . شاید همین هاست که مرا به استفراغ وا می دارد.

* بی ربط : یک سال کثافت کاری در یک شب بخشیده نمی شود. این نتیجه این چند شب احیا بود، و اینکه در زندگی گناهانی را مرتکب شده ام که روی طلب بخشش را هم ندارم.
*بی ربط تر : نياز ، نياز می آورد. هر نيازی آبستن نياز ديگريست. اما اين یکی فرق دار : انسان نيازمند نيايش و نيايش مختص اوست.

یک لینک:  افطار در قبرستان



مثل آن وقت ها

کلمات کلیدی :

راستش را بخواهی دلم تنگ شده است ،
می خواهم از پشت شاخه های در هم و سرد به
کلبه های کوچک و پوشيده از برف از همان بالا بالاها
از جایی که روزگاری کوچه باغ ها را دید می زدم دوباره نگاه کنم،
تا وقتی که تو بیایی با یک سبد پر از میوه های سَر درختی.
می خواهم روی سرم برف بنشيند و
من مست باشم ، مثل قديم! مثل آن وقت ها که دلی بود .

* مربوط : هان ای آنکه گفتی از رگ گردن به من نزدیک تری ،
رگهای وجودم به دور گردنم دارند طناب می شوند .
* بی ربط : راست می گويم ، خمره ی شرابی که همسايه ی
زرتشتی مان برای تولدم داده بود را هنوز دارم .
نمی دانم چند سال است اما می دانم اگر دوستان می گسارم اينجا
را بخوانند پاشنه ی در خانه ی ما را خواهند کرد .
بگذاريد بی پرده بگويم کلکش را خواهم کند ،
بگذاريد اين رمضان تمام شود . می خواهم يک دم با خودم باشم .



ماه و خيال

کلمات کلیدی :

لباسش را پوشيده است . مادرش مي گويد غرق خواهی شد! اما او همچنان بر سايه خود می نگرد ، مادرش می گويد : بيا داخل ،‌ هوا سخت سرد شده است. يک کاسه پر از ماه کنارش می گذارد ،  بخور برایت خوب است . او  برای مادرش از ماهی ها از عروس دريايی و از شقايق ها می گوید . مادرش غمگين است . پسرک بی خبر از زهر عروس دريايی ! چشمهايش را بست و فرو رفت به غواصی آب..

* بی ربط : او که خود دردنیا نمی گنجد ، می گوید : من درقلب موئمن جای دارم.
* مربوط : آن روز که خونشان پایمال گردد ستم بی داد می کند.
* بی ربط : پاییز آمد و چندمین  اول مهری که سر هیچ کلاسی نیستم . اینجا را ملاحظه فرمایید. اگر جایی بود برای کپی رایت کردن این (بی ربط و مربوط) ابداعیمان بد نبود!!!