پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

۱۳۸٦/٦/٢٦

زيبايی مادی ست

کلمات کلیدی :

این روزها زيبايی و خوش اندامی برای يک زن با داشتن
اتومبيل مدل بالا و يه خونه توی بالاشهر برای یک مرد برابره.
نمی فهمم چرا اين ثروت برای جنس ذکور خدادادی نيست!

*  بی ربط : این هم از این آخوندک ها .
* مربوط : جوگيری هم بد بيماری ست ، به قول مادرم ، خدا نصيب گرگ بيابون نکنه!
* مربوط : برای جلوگيری از سوء تفاهمها،‌منظورم از ثروت برای جنس ذکور همون خونه و ماشينه.



۱۳۸٦/٦/٢٤

سطل خاطرات

کلمات کلیدی :

دیشب وقتی داشتم به سمت خونه بر می گشتم با خودم فکرهایی کردم. وقتی به خونه رسیدم ۳ چیز رو پشت در گذاشتم . نامه هات . سطل آشغال و خاطراتت !
خیلی حال کردم  وقتی صبح از خونه می زدم بیرون ، همه رو  برده بودن.


*‌ مربوط : نوعی حشره به نام آخوندک فقط یک بار جفت گیری می کند ، زیرا طی جفت گیری ، حشره ی ماده حشره ی نر را می خورد.(منبع دانشنامه ی آکسفورد)
* بی ربط : یادم هس توی دبستان بهمون گفتن یکی از دلایل مهم روزه داری اینه که یاد فقرا و گرسنه ها بیفتیم. فکرمی کنم یاد تنها چیزی که نمی اُفتیم همین یه مورد باشه!



۱۳۸٦/٦/٢٠

مرگ و پاييزِ زود رس

کلمات کلیدی :

در دانشنامه ی آکسفور تعریف مرگ را چنین آوردند :

مرگ پایانِ طبیعی زندگی است. همه ی موجودات زنده می میرند. به هنگامِ مرگ ضربان قلب متوقف می شود، تنفس می ایستد و طولی نمی کشد که همه ی فعالیت های مغز متوقف می شود.

* مربوط : طبق این تعریف خیلی از انسانها مرگ نخواهند داشت!
* روزنامه "کلمبوس دیسپچ"  آمریکا، درکاریکاتوری ایران را یک چاه فاضلاب نشان داد!
*‌ مربوط : این پاییز چقدر زود آمده اینجا! هوا عالی ست. قابل توجه بعضی ها
  و همینطور این ماهِ رحمت و معنويت.(ماه رمضان مبارک)



۱۳۸٦/٦/۱٥

باطن

کلمات کلیدی :

سحابيِ سياره نما لو رفتی عزيز !! درسته اين همه سالِ نوری دوری، ولی از تویِ تلسکوپ ديدمت که غباری بيش نيستی. من رویِ تو فرود نمی آم ، کور خوندی!

*مربوط : به اینجا چه رای می دهید؟ اینجا هم دیالوگ س ک س و فلسفه.
*بی ربط : من که نگفتم تو رنجِ منی عزيز ! گفتم ترنجِ منی. قربونت برم ناز نکن ، بيا امشب باهم کثافت کاری کنيم. بيا..
*تعریف سحابی در ویکی پدیا



۱۳۸٦/٦/۱۳

حسنک کجايی؟

کلمات کلیدی :

شب بود ماه پشت ابر بود. اما نه گاوی ماغ می کشید نه گوسفندی بع بع ! و نه خروسی قوقولی قوقو! ساکتِ ساکت . فقط یه جیرجیرک بود که اون هم با صدای جیرجیرش به سکوت شب جلوه ی بیشتری می داد . حسنک روی پشت بامِ کاهگلیِ خانه ی مادر بزرگشان دراز کشیده بود و در حالی که به آسمان پر ستاره ی شهرشان زُل زده بود .(اینجا باید اشاره کنم که در آسمان فقط ماه پشت ابر بود!)
با خودش گفت : بَه عجب  سکوتی !!؟ اگر مرا گاو، گوسفند و خروسی بود ، چه غوغایی می شد! نه خوابی بود نه سکوتی و نه مجال ستاره بازی!!!حسنک همان شب فهمید که چقدر خوشبخت بوده است و نمی دانسته!!

* مربوط ۱: تنها کمی از داستان حسنک کجایی را به یاد می آورم اگر کسی از حفظ است برایم سند کند.
* مربوطِ بی ربط : حتماً چیزی از جایزه تمشک طلایی شنیدین . اگر جایزه ای هم برای بی مصرف ترین آدم روی زمین ترتیب می دادند خوب می شد.
* مربوط ۲: من اصلاً نمی فهمم چرا همه می گویند خانه ی مادربزرگ ، صاحب خانه که پدر بزرگ است!؟
×این کیه با خودش حرف می زنه لطفا بگه ؟



يک ابله مطيع

کلمات کلیدی :

~:  بايد من رو ببخشی ماری! من آنگونه نيستم که نشان می دادم !
+:  نه عزيزم! تو می توانی همانگونه باشی که من می خواهم .
~:  تو می خواهی من چگونه باشم ؟
+:  هيچ ! می خواهم خودت باشی. (يک ابله مطيع)


* مربوط : چرا حوا به آدم سيب داد ؟
* بی ربط ۱: وقتی فقط هشت سال داشتم در کلاس دوم دبستان بهار که در بافت قديم شهر بود (محله ی فهادان) عاشق خانم معلمم شدم!!
(من چرا اين خاطرات را به ياد دارم × نمی دانم!)
* بی ربط ۲ : امروز 31 آگوست روز جهانی وبلاگ!



در انتظار..

کلمات کلیدی :

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی!
دوباره جنگ نهروان دوباره مکر کوفیان
چه حیله ها  که ساکن قلوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه!
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی!
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح- ظهر- نه! غروب شد نیامدی..



فراموشی

کلمات کلیدی :

مگر می شود فراموش کرد؟! انسان تجربه هايش را فراموش کند!!
آری پدر بزرگم فراموش کرده است. او که استاد معمارُ نجارُ شيشه بر و آهنگر بوده است اينک فراموش کرده است! او که اينک هشتاد و اندی از عمرِ پُر مشقتش می گذرد  نوه هايش را هم ديگر نمی شناسد!
چقدر غم انگيز می تواند باشد که انسانی فراموش کند و از همه بدتر اينکه فراموش شود. نمی دانم اين فراموش شدن ها از کجا آب می خورد؟!
دست چه کسی يا چه چيزی در کار است. نتيجه ی کدامين گناه يا ثوابی ست که آنرا هم فراموش کرده است!؟


*  نامربوط : انسانهايی که تهمت می زنند چوب تهمت هايشان را کی خواهند خورد؟