پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

۱۳۸٦/۱/٢۳

وقتی که دیگر نفس نمی کشید

کلمات کلیدی :

          درخیابان ملاصدرا سه نفر روی صندلی هایشان نشسته بودند و نمی دانستند که او دیگر نفس نمی کشد . وقتی او دیگر نفس نکشید ذره ای در حجم اکسیژن تاثیری نگذاشت! از خودم پرسیدم پس او چرا نفس نمی کشید؟! گاهی بیشتر از گاهی وقت ها به او فکر می کنم و اینکه او چرا دیگر نفس نکشید . می شود گفت روزی من دیگر نفس نمی کشم و وقتی نفس نمی کشم ذره ای در حجم اکسیژن تاثیری نخواهم داشت! امروز که هوا ابری است به سه چیز فکر کردم اول به تو  دوم به خودم و سو م به اینکه آن زمان که دیگر نفس نمی کشم تو هنوز نفس می کشی و در حجم اکسیزن زمین تاثیر می گذاری .



۱۳۸٦/۱/۱٧

نوروز

کلمات کلیدی :

دو  روز  بود . زود گذشت. علی بر بچه ها اومده بودن اینجا. وقتی رفتن دلتنگشون شدم. معصومه خواهرم می گفت ما کی می ریم اونجا؟من مثل همیشه تو خودم بودم و به این فکر می کردم که ای کاش جور دیگه ای بود. یکی می گفت یک عمر به خودمون سختی می دیم از ترس اینکه یک روز سختی نبینیم. من به خودم سختی نمی دم. می دونی چیه سختی ها زیادی سخت شدن. همیشه فکر می کردم سخت ترین چیز تو زندگی کنکوره ولی الان هفت سال از کنکور می گذره! و سختی ها عوض شدن مثل همین نوروز. دیگه مثل قدیم ها نیست . می فهمی که چی میگم؟!

این وبلاگ از سال ۸۳ به این طرف فعال است!!