پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

داستانک سابق

۱۳۸٥/۱٢/٢٢

سال نو مبارک

کلمات کلیدی :

 red fishes of norouz || canon G2 | 1/20s | F2.5 | ISO 50

سال نو به همگی مبارک. براتون سال خوب و سرشار از موفقیت آرزو می کنم.

چهار شنبه سوری:

عده ای براین با این باورند که ؛  در ايران باستان روزي با عنوان چهار شنبه سوري نداشته ايم و اعتقاد دارند ،  چهار شنبه سوري پس از اسلام به وجود آمده و برگرفته از جشن "پنجه" است ؛ جشني كه پيش از اسلام ، زرتشتيان براي شادي روان نياكان برگزار مي كردند. جشن" پنجه" از جشن هاي " گهنبار" متعلق به زرتشتيان است كه آخر سال براي روان نياكان برگزار مي گرديد. چرا كه زرتشتيان اعتقاد داشتند در پنج روز آخر سال روان نياكان به خانه باز مي گردد تا از زندگي و شادي آن ها با خبر شود. 

اما عده ای دیگر این نظر را رد می کنند و معتقدند؛ جشن چهارشنبه سوري" جشن پنجه" نيست چون كه "جشن پنجه" بن مايه زرتشتي دارد و در پنج روز آخر سال برگزار مي شود و در آن" مير نوروز" به حكومت مي پردازد در حالي كه جشن " سوري" يك جشن ساده و ابتدايي است و به هيچ عنوان يك جشن ديني و آييني نيست. ما سند مكتوبي در مورد چهارشنبه سوري در متون مقدس زرتشتي نداريم و به همين دليل فقط مي توان گفت، شايد،اين جشن تنها متعلق به زرتشتيان نبوده است.

 "جشن سوري" یا چها رشنبه سوری  جشن بر پايي آتش است و جشن آتش در تمام كشورها مرسوم است، اما ايرانيان با سليقه خود اين جشن را زيباتر برگزار مي كرده اند.با این توصیف می توان  چهارشنبه سوري يا "جشن سوري" را يك جشن بومي و ملي دانست  که تمام مردم ايران با اديان مختلف در اين جشن شركت مي كنند و زرتشتيان نيز كه بخشي از مردم ايران  هستند، اين جشن را برپا می کنند. اما با توجه به جایگاه آتش در زندگی مردم گذشته و اینکه زرتشتیان تنها گروهی از مردم ایران را تشکیل می دهند نه تمام آنها را ؛ و اینکه آتش در دين زرتشتيان مقدس و داراي احترام است و آنها از روي آتش نمي پرند؛ و این برخلاف روش مرسوم در این روز است که مردم از روی آتش می پرند، می توان مراسم چهار شنبه سوري را جشني متعلق به ايران باستان وپيش از زرتشتيان دانست که در طی زمان ، مراسم های دیگر به آن افزوده شده است و همانطور که گفته شد با توجه به جایگاه آتش درزندگی مردم گذشته،جشن آتش در تمام كشورها مرسوم  بوده و هست، اما ايرانيان با سليقه خود اين جشن را زيباتر  و گاهی به آن رنگ دینی داده اند.

 دکتر "منیره احمد سلطانی " متخصص فرهنگ عامه دراین باره می گوید:« بيشتر جشن هاي ايراني با رفتار هاي ديني همراه بوده است.جشن هاي ايراني داراي ريشه و انديشه خاصي هستند و بر خلاف تصور عاميانه اي كه وجود دارد، ايرانيان آتش را خدا نمي دانستند، بلكه به عقيده آن ها آتش مظهر روشنايي و روشنايي مظهر دانش است. به همين دليل است كه ايرانيان براي آتش احترام قائل بوده و آن را نشانه اي از حضور خداوند مي دانستند . اين امر يكي از دلايل حضور آتش در جشن هاي ايراني مانند چهارشنبه سوري است، كه به مرور زمان جنبه ديني و اعتقادي پيدا كرده است . ديني كردن مراسم در همه جا ديده مي شود و اين كار در بين ايرانيان بيشتر از اقوام ديگر صورت مي گيرد؛ چون ايرانيان زودتر از تمام اقوام به ستايش خداوند پرداختند؛ به همين دليل بيشتر جشن هاي ما تا حدودي ريشه ديني پيدا كرده اند».

در پایان باید گفت ؛ چهارشنبه سوری و برگزاری جشن همراه با روشن کردن آتش نه تنها در ایران ، بلکه در بسیاری از کشورهای دنیا مرسوم است . این جشن برای ایرانیان حکم استقبال از نوروز و بهار را دارد و مردم با روشن كردن آتش و گرم كردن هوا  به استقبال بهار و زندگي تازه تر می روند. اما باید گفت اقدام به اعمال پر خطر ممکن است چهارشنبه سوری را تبدیل به یک چهار شنبه سوزی تلخ کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعترض به فیلم ۳۰۰

در آستانهی نوروز باستان اهانتی دیگر از سوی هالیوود و دولت آمریکا به ایران.

جهت امضای اعتراض نامه کلیک کنید

 



۱۳۸٥/۱٢/۱٥

ژاژ واژه های يک وبلاگ نويس

کلمات کلیدی :

ختم جلسه. بنا به رای دادگاه وبلاگ داستانک به تحمل محکوم می شود! حضار برای ترک دادگاه قیام کنند.

در سالن همهمه ای شد. هر کس چیزی می گفت . یکی می گفت: باید اعدامش می کردند . دیگری می گفت چه دادگاه منصفانه ای بود! از مردی که کلاه پشمی به سر داشت شنیدم به زنی که ظاهرا همسرش بود می گفت : زن امشب شام میریم خونه ی زهره اینا.

جلوی دادگاه هوادارن داستانک لباس نارنجی پوشیده بودند و شعار می دادن!!قاضی دادگاه طبق معمول به خاطر حفظ جانش از در پشتی خارج شد و در حالی که اطرافش را می پایید سیگارش را روشن کردو مثل همیشه به راننده گفت: برو خونه.

در طل راه به قضاوت امروزش فکر می کرد و با خودش می گفت: من چقدر خوبم. در همین احوال راننده از آینه نگاهی به آقای قاضی کرد و گفت : عالی جناب امروز کمی عنق به نظر می رسید؟! آقای قاضی نشنید پس بنابرین جوابی هم نداد.

آقای قاضی وقتی به منزلش رسید سریع پشت کامپیوتر شخصی اش حاضر شدو وارد داستانک شد. هنوز همان صفحه بود تعجب کرد! شریع با مقامات بالا تماس گرفت و موضوع را در میان گذاشت. صبح روز بعد در جلسه ای تصمیم گرفتند. بنابرین موضوع رسیدگی شد.

شالها بعد نویسنده ی وبلاگ فاش شد  همه فهمیدند. قاضی دادگاه در نامه ای خود کشی کرد! و مقامات استعفا دادند! وبلاگ هنوز همان صفحه بود!



۱۳۸٥/۱٢/٧

هفتی

کلمات کلیدی :

ت مثل تولد. هفت بار بگو دوست دارم به آرزوهات می رسی! یکی گفت زندگی یعنی دویدن واسه به معبود رسیدن. ما ندویدیم و نرسیدیم. خونه ی مامان بزرگ کجاست؟ اگه امروز هفت رو در دوازده ضرب کنی میشه همونی که باید بشه! صبر کن مگه بچه هفتی هستی آروم ضرب کن. هفت رو اگه در دوازده ضرب کنی می شه پارسال. باور نداری ضرب کن. همین الان. خودتو به کوچه ی علی چپ نزن اونجا بن بسته. گاهی از خودت بپرس چرا کوچه ی ما بن بسته! من علی چپ نیستم. اسمم هم هیجا نیست باور نداری؟ سرچ کن. مرسی که سر زدی بازم پیش ما بیا! چه وبلاگ خوبی داری اگه بیای پیشمون خوشحال می شیم اینم گل! آقا شما ننویسین سنگینترینا. یه لحظه ببینم کیه در می زنه میام پیشت!

 ت مثل تولد. ساعت چنده: دوازده. باور نداری ساعت ارسال مطلب رو بخون. دیدی راست گفتم!  تو هفت آسمون مثل تو نیست باور کن من رفتم ندیدم! ح کیه ط چیه این حرف کدومه مست کردی حسن! نه به جون تو من اهل این حرفا نیستم. خواهش می کنم ساکت. شلوغ نکنید به نوبت. از جلــــو نظام خبـــــــــر دار. حسن آقا شیرینی! مبارک باشه تموم شد؟ هفت ماه می گذره؟ آره. امروز هفتمه؟ آره. برگرد آقا برگرد راه بسته است...اه مگه کوچه ی علی چپه! آره اینجا کوچه ی علی چپه. آقا بیا مجوزتون اومده شما بیست و پنج ساله شدین!!



۱۳۸٥/۱٢/٢

نرگس

کلمات کلیدی :

دوستش دارد اما او نمی فهمد. خوب است امروز هوا خوب است. او کمی کمتر کفری می شود و از خودش سوالی ندارد اما به جوابی هم نرسیده است. او گودالی که در  باغچه ئ خانه اشان حفر کرده بود را پر کرده و به جای آن گلهای نرگسی را که خیلی دوست دارد کاشته است. او می خواهد کمتر حرف بزند و بیشتر بنویسد! او خیلی چیزها می خواهد. او از همه التماس دعا دارد. می خواهد بزودی رمانش را آغاز کند و همینطور کمی به زندگی علاقه مند شده است. او تهران را دوست ندارد اما می داند که یک نفر درآنجا او را دوست دارد. او می خواهد عوض شود و به همین خاطر اینها را می نویسد تا خودش بخواند! او از همه التماس دعا دارد...