دلخوشی ها ... آه آری دلخوشيها ...
وقتی بارون مياد زير بارون دستاتو داراز کن تلاش کن قطرات بارون بگيری هر چی تونستی بگيری همون اندازه منو دوست داری و همون اندازه که نگرفتی من تو رو دوست دارم.
خيلی دلم برای گريه تنگ شده اما ميان کوير ذهنم سراب مرگ و نيستی مواج است.وکسی نيست که مرا به آغوش کشد. ميان خاکستر ذهنم جمجمه ام خندان است.ولی شکوفه های عشقم هنوز بيدارند...